تبليغاتX
عشق و زندگی


عشق و زندگی




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
ولنتاین

 

اس ام اس ولنتاين . sms valentine . sms  ولنتاين  . اس ام اس تبريك روز ولنتاين . اس ام اس روز عشق . اس ام اس براي تبريك دوست روز ولنتاين . اس ام اس روز عشاق . اس ام اس انگليسي تبريك روز  ولنتاين. پيامك سركاري ولنتاين . پيامك ولنتاين. شعر براي تبريك ولنتاين . اس ام اس مخصوص ولنتاين . عاشقانه ترين اس ام اس مخصوص ولنتاين . اس ام اس سپندارمذگان روز عشاق ايراني. اس ام اس عاشقان. اس ام اس ولنتايني . اسمس ولنتاين . اس ام اس سركاري ولنتاين

میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه . . .

 

فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست. ولنتاینت مبارک

 

مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان هر دو بهانه اند برای اینکه به تو بگویم ...بی بهانه دوستت دارم.
نويسنده: حسین مورخ: پنجشنبه یکم اسفند 1387 در ساعت: 20:18
|+|

Image By Allpic.ir

چقدر سخته  تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی

اما ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه

که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزو ها  تو توی باغ دیگری ببینی

و هزاران بار تو خودت بشکنی  و اون وقت

آروم زیر لب بگی گل من  باغچه ی نو مبارک


پسر نگاهی به دختر کرد و گفت: حالا که کنار ساحل هستیم

بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم   دختر با بی میلی  قبول کرد

پسر چشماشو بست  و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ...

بعد به دخترگفت حالا تو  یه آرزو بگو ... دختر چشماشو بست و خیلی

بی تفاوت  گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ...وقتی چشماشو باز کرد

پسر رو ندید و فقط چند تا حباب روی آب دید

  از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت بازی  

  از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت کينه 

  ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت  پول وثروت

  از پیری  پرسیدن عشق چیست؟  گفت عمر  

 ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت از من خوشبوتر

 از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت از من زیباتر

 از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت از من سوزانتر 

                                              ودر آخر از خود عشق پرسیدن ... .؟

                              ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

                                     


نويسنده: حسین مورخ: چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 در ساعت: 23:34
|+|

 

من عاشق پاييزم  اما براي عاشقي هميشه بهار را مي طلبم ...

دستم به قلم نمي رسد .

هر روز تا هزار سال جلو ميروم و هر بار . بار هزار سال را به دوش مي كشم .

مي داني

بار دقايق سنگين است بار روز ها و سال ها سنگين تر

و از همه سنگين تر لحظه ها

دستانم سنگين شده

گوشم گيرم

چشمانم را مي بندم و مي نويسم

 از خودم

از تو

از راز

از روزگار

از ابهام جاري نا نوشته ي لحظه ها

 چشمانم را مي بندم . بردار زمان نيست مي شود .

قدم زدن در گذشته و آينده برايم چون حركت دادن نگاه مي شود  روي  گذر آب رود .

يا مثل شنا كردن وقتي ضربان قلبت با آب يكسان مي شود .

چيز هايي مي بينم كه مي ترسم

كه نا گفتني اند .

ظرفم بزرگ شده

انبوهم

نمي دانم تا كي ادامه خواهم داد

مي داني ....

هيچ چيز خواستني تر از مطلق سكوت نيست .

و ترس

تنها معني سكوت مطلق است ...

 

عشق یک ضرورت است

تنها غذای روح.

جسم با غذا دوام می‌یابد

و روح تنها با عشق زنده می‌ماند

مگذار عشق تنها در سطح واژه‌ای بماند

بگذار به آزمونی نافذ فرا روید



اگه آرزوی درمون دیگه نا ممکن و دوره

اگه چشمای عدالت گاهی تاره گاهی کوره

اگه شونمون خمیده زیر بار حرف زوره

اگه سرتا سر دنیا پر راه بی عبوره...

من یه بغضم، تو یه تسکین من کویرم و تو دریا


تو بمون با من عاشق تو بمون مثل یه روی





دل من گریه نکن

کاری ازت بر نمیاد

هرچی تو گریه کنی

اون دیگه اینور نمیاد




نويسنده: حسین مورخ: چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 در ساعت: 19:44
|+|
روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده ...


عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه :  تو مال من هستی

عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه :  تو قلب من هستی

عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی ، فقط میگه : باعث میشی قلب من به تپش بیفته

عشق نمی پرسه چرا دور هستی، فقط میگه : همیشه با من هستی ...

عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه :  دوستت دارم.  

 


نويسنده: حسین مورخ: پنجشنبه سوم بهمن 1387 در ساعت: 18:16
|+|

دستم بوي گل مي داد مرا به جرم چيدن گل محاكمه كردن ولي هيچ كس فكر نكرد كه شايد من يه گل كاشته باشم

آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره . ويكتور هوگو: خواستم خودمو گول بزنم همه ي خاطراتم

يكي يكي ميرفتيم و كاتب سرنوشتمان را با خطي زرين مي نوشت نوبت كه به ما رسيد قلم از قلمدان افتادو شكست كاتب با خط تيره و تار نوشت:اسيره سرنوشت

اين دنيا عجيبه تا مريض نشي واست گل نميارن تا گريه نكني نوازشت نمي كنن تا فرياد نكشي به طرفت بر نمي گردن وتا نميري نمي بخشنت

خدايا گواهي كه گاهي نگاهي ندارد گناهي

صدبار قسم خوردم كه اسم تو را بر زبان نياورم اماافسوس كه قسمم اسم توبود

وقتي خاطره هاي ادم زياد ميشه ديواراتاقش پرازعكس ميشه اماهميشه دلت براي اوني تنگ ميشه كه نمي توني عكسشو به ديواربزني

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتن حيف من زاده ي امروزم خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

عشق با غرورزيباست ولي اگرعشق را به قيمت فروريختن ديوار غرورگدايي كني.....ان وقت است كه ديگرعشق نيست صدقه است

ديروز كه فرياد زدي دوستت دارم گفتم بلندتر بگو نمي شنوم.......امروزكه درگوشم گفتي ديگه دوستت ندارم گفتم اروم بگو بقيه ميشنون

دنيا دو روزه يك روز با توست يك روز هم بر عليه توست.............روزي كه با توست مغرور نشو روزي كه بر عليه توست نا اميد نشو

زندگي حكايت مرد يخ فروشيست كه بهش گفتن فروختي؟....گفت:نخريدن ولي تموم شد

زندگي سخت نيست ماسختش ميكنيم دلهاتنگ نيست ما تنگش ميكنيم عشق قشنگ نيست ما رنگش ميكنيم دله هيچ كس سنگ نيست ما سنگش ميكنيم

خیلی سخته ادم گل ارزوهاشو تو باغچه ی یکی دیگه ببینه بعد اروم زیر لب بگه گل قشنگم باغچه ی نو مبارک
نويسنده: حسین مورخ: چهارشنبه چهارم دی 1387 در ساعت: 13:15
|+|

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.

 

.. بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

 f

عشق نيروي است در عاشق كه او را

به طرف معشوق مي كشاند

 و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست

كه دوست را به طرف دوست مي برد.........

عشق غذا خوردن يك حريص است......

دوست داشتن در سرزميني بيگانه

  يافتني است...... عشق جنون چيزي

 جر خرابي و پريشاني نيست ... اما

دوست داشتن در اوج معراج از سرحد

          عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار.....

 

 

 

 


نويسنده: حسین مورخ: شنبه بیست و پنجم آبان 1387 در ساعت: 19:47
|+|
عشق

عشق یعنی...!

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

 

عشق یعنی با جهان بیگانگی

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 

عشق یعنی سجده با چشمان تر

 

عشق یعنی سر به دار آویختن

 

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

 

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

 

عشق یعنی سوختن با ساختن

 

عشق یعنی زندگی را باختن

**************

 


نه باورم نميشه  که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...


من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم


مي کنم به از تو نوشتن کاغذ مست مي گردد قلم به رقص در مي آيد نمي دانم
چرا هر وقت مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ بياورم واز تو بنويسم
وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد مي آييم.عزيزم!تمام شب در خيالت گريستم
هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي کنم نمي داني چقدر
محتاج نوام.هنوز کاغذهايم به شوق نگاهت رنگ کاهي را پس مي زند وتمام شب
وتمام ثانيه ها، يکي يکي مي گذرندوبه دريا ها اشک هايم روان مي شوند انگار
تاب ديدن پاييز چشمانت را ندارد کاش برگردي زود،کوچه بي تو دل تنگي دارد
کاش برگردي زود ومي ديدي که دلم بي تو چه حالي دارد ببيني که هنوز حلقه
زرد خورشيد داغ تنهايي من را دارد کاش زود برميگشتي تا قاب عکس روي ديوار
تهي از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش
زود بر مي گشتي.تو اگر برگردي من تمام شاخه هاي گل ياس را با تمام احساس
تقديمت مي کنم.



اشتباه شايد همين بود....

همين تو را از خودت خواستن...

غافل از اينکه?نديدن و نشنيدنِ تو?بهانه ي خوبي براي باور کابوس نبودنت نيست....

توبودي....تو هستي....بي آنکه بخواهي....

تو هستي حتي اگر ديگر?در اين دنيا نباشي....

براي باور بودنت?دليلي بالاتر از ديوان حافظ ِ کتابخانه ي من؟

که هر غزلش با اسم تو شروع مي شود....

پس اگر عاشق نيستي لا اقل من را به خيال بافي متهم نکن....

چه کسي گفته من تنها زماني مي توانم بودنت را باور کنم?

که گرمي دستهايت را حس کنم؟يا صداي مهربانت را بشنوم؟

چه کسي گفته؟

من مي فهمم سهراب چه مي گويد?وقتي چشمهايم را مي شويم?

تا "وصال" را جور ديگري ببينم.....

براي من?مگر بالاتر از اينکه?با عشق تو?از بدي ها پاک شوم?

و به خدايِ احد و واحدم نزديک تر شوم?؟؟

من اين "وصالِ بي تو" را به هزار بار "وصال دنيوي"?نمي دهم....

وصال يعني از تو به خدا رسيدن....

و خوشا به حال آن کسي?که پلي مي شود?براي رسيدن ديگري?به خدا....

من باور کرده ام که :

"چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد"....

من باور کرده ام که :

"تو بامني هر جا برم?....."

من باور کرده ام که :

تو را بايد در خود جستجو کرد.....

من باور کرده ام بودنت را....

من باور کرده ام نبودني از جنس بودن را....






نويسنده: حسین مورخ: شنبه بیست و پنجم آبان 1387 در ساعت: 17:47
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir